عبد الجليل قزوينى رازى

383

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

رافضى نبودند و مسترشد در آن خيمه مىگفت : آخر من چه كردم كه اينان از من برگشتند ؟ ! گفتند : اينان را ظنّ چنان بود كه تو لعنت على بازجايگاه « 1 » خواهى نهادن چون از اعتقاد پاكيزه و سيرت نيكوى تو بدانستند كه روا ندارى ؛ از تو برگشتند و عهد و پيمان بشكستند كه اينان دشمنان علىاند كسى را متابعت كنند كه على را دشمن دارد ، و آن سيّد در آن غصّه و بلا و محنت مىبود تا ناگاه بر دست ملاحدهء ملاعين شهيد آمد كه مؤثّر در معرفت خداى قول پيغمبر گويند و چون درجهء شهادت بيافت بآذربيجان ؛ بمراغه مدفون است و قبرش ظاهر ، همه از شومى ناصبيان و خارجيان كه باوّل و آخر با ائمّه و خلفا چنين معامله كردند . و آنچه بعد از آن با پسرش راشد كردند خود معلومست كه بذكر آن همه كتاب مطوّل شد « 2 » و خواجهء انتقالى مىبايست كه چون احوال زيد على و آن سادات دانسته بود ازين احوال نيز بيگانه نبودى و با يكديگر قياس كردى و بدانستى كه باوّل و آخر رافضيان اين معانى از ناصبيان آموخته بودند و اقتدا بايشان كردند از نكث بيعت و كشتن امام و برگشتن ؛ تا دلش بنگرفتى . و نيز مىبايست كه با خصم بقاضى رفتى كه ديده است و شنيده كه گويند كه : حساب خانه با حساب بازار راست نيايد ، و به حمد اللّه و منّه كه با وجود اين جوابها و معارضات آن شبهات را خطرى و اثرى بنماند و هرعاقل عالم منصف كه بخواند سره بداند ، و الحمد للّه كما هو أهله و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد المصطفى و الأكرمين من آله . آنگه گفته است : « و چون نوبت خلافت بمأمون رسيد و فضل بن سهل ذو الرّياستين وزير بر مأمون چنان مستولى بود كه دست خليفه بر بسته بود و مأمون

--> ( 1 ) - ح : « جايگاه خود » . ( 2 ) - ح : « شود » و شد بفتح شين مخفف « شود » است چنان كه در اين بيت : « راستى موجب رضاى خداست * كس نديدم كه گم شد از ره راست » يعنى گم شود ، و شواهد بسيار براى اين تخفيف در كتب هست . و براى ملاحظهء قصهء مسترشد و راشد و كيفيت قتل آن دو رجوع شود بتعليقهء 156 .